نقره طلایی

تو بحث سقف و گنبد و شد یکی از معلما گفت وقتی که سقف بلند باشه آدم حس پرواز می گیره.از یه طرف جالب بود از یه طرف ناراحت کننده.یعنی فقط وقتی سقف بازه آدم حس پرواز داره؟ به نظر من که انسان باید اونقدر ارتباط داشته باشه که دیگه به سقف وابسته نباشه. ولی می شه گفت حس پرواز مادی هست و ربطی به معنویت نداره. این حسی هست که به انسان دست می ده 

نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/٢٥ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ توسط عقاب های طلایی نظرات () |

از وقتی که یادمه جمعه ها برای من دلگیر بودند. یا یه اتفاق بد می افتاد یا کلا دلگیر بود.یه روز خواهرم به من گفت جمعه ها برای این دلگیره چون فرشته ها شب جمعه به زمین می یان تا به انسان ها کمک کنند ولی چون انسان ها اینقدر درگیر مشغله های خودشون هستند که آنها را فراموش می‌کنند و فرشته ها ظهر جمعه ناراحت می رن ولی اون قسمتی از قلب ما که خبر داره ناراحت می شه به همین دلیل جمعه ها مخصوصا ظهر آنها دلگیر است. و به نظر من در جمعه ها در یک منطقه ای یک رنگین کمان بوجود می‌یاد که فرشته ها از آن بالا می روند.

سعی کنیم هر وقت که یاد فرشته ها افتادیم قبل از اینکه دیر بشه با آنها صحبت کنیم.   

نوشته شده در ۱۳۸۸/۸/۸ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ توسط عقاب های طلایی نظرات () |

قرار بود جغرافی از ما بپرسه. به همین دلیل من به بهانه ی خوندن زنگ ناهار و نماز دیگه نماز رو نرفتم و درس خوندم.خدا هم یه تو سری باحال زد به سرم و جغرافی ازمون نپرسید. حالا اگه نماز جماعت رو می رفتم چی می شد؟‌هیچی. دوباره ازمون نمی پرسید ولی من به مقدار زیادی صواب می‌بردم.باید به این نکته های ریز توجه کرد.

نوشته شده در ۱۳۸۸/٧/٢۸ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ توسط عقاب های طلایی نظرات () |

 همین الآن اون یکی نویسنده بهم زنگ زد و گفت تو مدیریت نمی ره ولی من الان توی مدیریت هستم و می خوام یه چیزی بنویسم:

توی تابستون با خودم قرار گذاشته بودم که با برنامه ریزی جلو برم. بااستقبال هم روبرو شد ولی موفع اجرا فهمیدم که خیلی سخته.به هر حال از همین الان می خوام دوباره برنامه ریزی کنم و با برنامه ریزی پیش برم. امیدوارم که خدا یار من باشه.راستی امسال چقدر وضعیت ما سخت شده. با کلاس زبان و مدرسه و مشق تاریخ و کنفرانس و وبلاگ دیگه وقت چه قدر می مونه؟ وقت هست ولی نه به اندازه ی پارسال و ما هم که تنبل هستیم. خدا ما رو یاری کنه 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٧/٢٢ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ توسط عقاب های طلایی نظرات () |

چند وقت پیش مادر بزرگوار یکی از کارکنان خانه ی علم از قید و بند این دنیا راحت شد. از گناهان آن،زجر های آن،ناراحتی های آن و بدن فانی آن.داشتم فکر می کردم که اگر یک فرشته از من نگهداری نمی کرد من چی در می اومدم. از بچگی این فکر مرا به گریه می انداخت.از بچگی. حالا یه موقعیتی خوشبختانه برای من پیش اومد که من بیش تر متوجه ارزش مادر شدم و همه ی ما می دونیم که مادر یکی از بزرگترین و شاید بزرگترین(اینو نمی دونم)نعمت هایی باشه که خدا به ما داده و این نعمت یکی از دلایلی است که ما رو عاشق مادر و خدا میکنه. الآن همه ی ما می دونیم که احتیاج وحشتناکی به مادر و عشق او به خودمان داریم. ولی وقتی خدایی نکرده مادر ما از این جهان رفت و به بهشت قدم گذاشت،چجوری از غم این درد نمی میریم؟ شاید دیگه بالغ شدیم و به مادر احتیاج نداریم. اگر این طور باشد،ما منفور ترین موجود درعالم هستیم ولی این طور نیست و رفتن این فرشته به خانه ی واقعی او برای ما خیلی گران تمام می شه. ولی وقتی خدا دردی به ما می ده صبر آن هم به ما میده. خدایا متشکرم.

نوشته شده در ۱۳۸۸/٧/۱٦ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ توسط عقاب های طلایی نظرات () |

واقعا وصلش شدن به بالاها چه جوریه آدم چه حسی بهش دست می ده؟ ازش چی یاد می گیره؟ خدا می دونه. یکی از عبادت ها درس خواندن است به خاطر همین ما تمام تلاش خود را می کنیم. گاهی آدم از رفیق های نزدیک چه بی معرفتی هایی که نمی بینه. البته من مطمئنم که اون یه دلیلی داره که توی دلش نگه میداره. راستی دومین نویسنده این وبلاگ هم داره آماده سازی می کنه برای خواب زمستانی. چرا دیگه نمی نویسه؟اونم خدا می دونه. خدایا همیشه ارتباط خود را با ما حفظ کن

نوشته شده در ۱۳۸۸/٧/۱۳ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ توسط عقاب های طلایی نظرات () |

خدایا تو رو به عظمت دنیا،به بزرگی جهانو به سبزی درخت ها در امسال ما را رها نکن و همواره راه درست رو برای ما روشن کن. مارا با خودت آشنا کن. با دوستان صمیمی تر کن.زندگی را دلپذیر تر کن. به ما راه رسم زندگی را بیاموز. راه درست کاران و بنده های صالح تو.گناهان ما را با زیبایی خودت پاک کن و در دل ما هم نور امید هم نور ترس از تو را بر ما جهانیان بیفکن تا از ترس تو و عذاب آخرت دست به کارهای اشتباه نزنیم و از نور امید تو با اشتیاق نماز بخوانیم تا حداقل با خود فکر کنیم که خدا با بخشندگی خود ما را پیش خود عزیز می دارد.و با امید به تو و با اسم تو کارهای زیبا را انجام دهیم.    

نوشته شده در ۱۳۸۸/٧/۸ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ توسط عقاب های طلایی نظرات () |

ما ملت مرده پرستیم نمی دونم چرا ولی هستیم.

وقتی کسی زنده است ازش تعریف نمی کنیم و فکر می کنیم بودن یا نبودنش فرق چندانی نمی کند. ولی وقتی از دنیا رفت یا به هر دلیلی گمان بر این هست که ممکنه از دنیا بره. شروع می کنیم به یاد کردن از خوبی هاش و شمردن کارهای خوبش در دنیا. ولی وقتی گمان بر این است که ممکنه از دنیا بره به خدا می گیم که من فلان کارو میکنم تو او را از من نگیر ولی وقتی فهمیدیم چیزی نیست. انجام آن کار برای ما خیلی سخت است. ولی یه خوبی داره که قدر اون انسان رو می فهمیم.      

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٢٠ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ توسط عقاب های طلایی نظرات () |

آدم گاهی اوقات به خشم می یاد نمی دونه چی کار کنه. سر کی داد بزنه. به کی عیب بگیره .ولی خوبی اینترنت اینه که مطلب با لحن تند می نویسی و خشمت خالی می شه. آدم گاهی نیاز به کسی رو چگونه می تونه احساس کنه؟نمی خوام اینو بگم ولی می خوام بگم که خدا چه کار ها که با این دلها نمی تونه بکنه. اگه خودتو ازش دور کنی بلایی به سرت می تونه بیاره که کاری که به نظر خودت خیلی مهمه به یه مو بند باشه. ولی اینقدر مهربانه که وقتی ابراز پشیمانی می کنی سریع دستتو می گیره و به سوی خودش می کشه و گاهی اوقات تو رو امتحان می کنه که خودت بفهمی چقدر بهش کشش داری. اون موقع هست که موقع شروع حرف هات می گی"به نام معشوق زیبا و توانا"یا یه همچین چیزی 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/۱٤ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ توسط عقاب های طلایی نظرات () |

بعضی وقتا آدم ها فکر می کنن کاش این طوری می شد و کاش اون طوری بدون اینکه به فکر این باشن که آیا واقعا خیرشون تو کدومه تو این یا اون البته که البته خیرشون تو همونه که شده هر چند که برای خود فرد هم بسیار بسیار بد باشه(سودشو شاید بعدها بفهمه و شاید م نفهمه)

بهتره همیشه انسان ها دعا کنند خدایا همان که خیر است بشود.

نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/۳۱ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ توسط عقاب های طلایی نظرات () |


Design By : Night Skin