نقره طلایی
تا حالا دقت کرده اید که جمعه ها همیشه ابری است؟ من شنیده ام که شب جمعه فرشتگان می آیند پایین تا به انسان ها کمک کنند ولی مردم اینقدر سر گرم هستند که آنها را فراموش می کنند. پس فردا فرشتگان ناراحت بر می گردند. من شب جمعه به یاد آنها افتادم و... دیگه جمعه برای من ناراحت کننده نبود . حتی برایمان مهمان آمد ولی از زندگی غافل شدیم و درس نخوندیم. تو فکر درس خوندن داری ولی نمی دونی چی بخونی پس هیچ کار نمی کنی این اتفاق گاهی برای من می افته. تو بحث سقف و گنبد و شد یکی از معلما گفت وقتی که سقف بلند باشه آدم حس پرواز می گیره.از یه طرف جالب بود از یه طرف ناراحت کننده.یعنی فقط وقتی سقف بازه آدم حس پرواز داره؟ به نظر من که انسان باید اونقدر ارتباط داشته باشه که دیگه به سقف وابسته نباشه. ولی می شه گفت حس پرواز مادی هست و ربطی به معنویت نداره. این حسی هست که به انسان دست می ده از وقتی که یادمه جمعه ها برای من دلگیر بودند. یا یه اتفاق بد می افتاد یا کلا دلگیر بود.یه روز خواهرم به من گفت جمعه ها برای این دلگیره چون فرشته ها شب جمعه به زمین می یان تا به انسان ها کمک کنند ولی چون انسان ها اینقدر درگیر مشغله های خودشون هستند که آنها را فراموش میکنند و فرشته ها ظهر جمعه ناراحت می رن ولی اون قسمتی از قلب ما که خبر داره ناراحت می شه به همین دلیل جمعه ها مخصوصا ظهر آنها دلگیر است. و به نظر من در جمعه ها در یک منطقه ای یک رنگین کمان بوجود مییاد که فرشته ها از آن بالا می روند. سعی کنیم هر وقت که یاد فرشته ها افتادیم قبل از اینکه دیر بشه با آنها صحبت کنیم. همین الآن اون یکی نویسنده بهم زنگ زد و گفت تو مدیریت نمی ره ولی من الان توی مدیریت هستم و می خوام یه چیزی بنویسم: توی تابستون با خودم قرار گذاشته بودم که با برنامه ریزی جلو برم. بااستقبال هم روبرو شد ولی موفع اجرا فهمیدم که خیلی سخته.به هر حال از همین الان می خوام دوباره برنامه ریزی کنم و با برنامه ریزی پیش برم. امیدوارم که خدا یار من باشه.راستی امسال چقدر وضعیت ما سخت شده. با کلاس زبان و مدرسه و مشق تاریخ و کنفرانس و وبلاگ دیگه وقت چه قدر می مونه؟ وقت هست ولی نه به اندازه ی پارسال و ما هم که تنبل هستیم. خدا ما رو یاری کنه واقعا وصلش شدن به بالاها چه جوریه آدم چه حسی بهش دست می ده؟ ازش چی یاد می گیره؟ خدا می دونه. یکی از عبادت ها درس خواندن است به خاطر همین ما تمام تلاش خود را می کنیم. گاهی آدم از رفیق های نزدیک چه بی معرفتی هایی که نمی بینه. البته من مطمئنم که اون یه دلیلی داره که توی دلش نگه میداره. راستی دومین نویسنده این وبلاگ هم داره آماده سازی می کنه برای خواب زمستانی. چرا دیگه نمی نویسه؟اونم خدا می دونه. خدایا همیشه ارتباط خود را با ما حفظ کن خدایا تو رو به عظمت دنیا،به بزرگی جهانو به سبزی درخت ها در امسال ما را رها نکن و همواره راه درست رو برای ما روشن کن. مارا با خودت آشنا کن. با دوستان صمیمی تر کن.زندگی را دلپذیر تر کن. به ما راه رسم زندگی را بیاموز. راه درست کاران و بنده های صالح تو.گناهان ما را با زیبایی خودت پاک کن و در دل ما هم نور امید هم نور ترس از تو را بر ما جهانیان بیفکن تا از ترس تو و عذاب آخرت دست به کارهای اشتباه نزنیم و از نور امید تو با اشتیاق نماز بخوانیم تا حداقل با خود فکر کنیم که خدا با بخشندگی خود ما را پیش خود عزیز می دارد.و با امید به تو و با اسم تو کارهای زیبا را انجام دهیم. تابستون داره تموم می شه یه ریزه دلم واسه رفقا و معلما و فضای مدرسه تنگ شده. دیگه امسال سعی دارم با برنامه ریزی پیش برم تا کارنامه ام بیست باشه البته اگه وسط راه زیرش نزنم. خدایا تو ما را یاری کن بعضی وقتا آدم ها فکر می کنن کاش این طوری می شد و کاش اون طوری بدون اینکه به فکر این باشن که آیا واقعا خیرشون تو کدومه تو این یا اون البته که البته خیرشون تو همونه که شده هر چند که برای خود فرد هم بسیار بسیار بد باشه(سودشو شاید بعدها بفهمه و شاید م نفهمه) بهتره همیشه انسان ها دعا کنند خدایا همان که خیر است بشود.
| Design By : Night Skin |

