نقره طلایی

تا حالا دقت کرده اید که جمعه ها همیشه ابری است؟ من شنیده ام که شب جمعه فرشتگان می آیند پایین تا به انسان ها کمک کنند ولی مردم اینقدر سر گرم هستند که آنها را فراموش می کنند. پس فردا فرشتگان ناراحت بر می گردند. من شب جمعه به یاد آنها افتادم و...

دیگه جمعه برای من ناراحت کننده نبود . حتی برایمان مهمان آمد ولی از زندگی غافل شدیم و درس نخوندیم.

تو فکر درس خوندن داری ولی نمی دونی چی بخونی پس هیچ کار نمی کنی این اتفاق گاهی برای من می افته.

نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۱/٢۳ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ توسط عقاب های طلایی نظرات () |

خوب وبلاگ یه مدتی فیلتر بود.خدایی هم حال داد. امتحانات داره شروع می شه. چقدر زود گذشت و اصلا نفهمیدیم چی شد. ولی من یه چیزی رو فهمیدم. اونم اینکه لحظات زیبا خیلی زود می گذره و پروژه های باحال رو باید زود شروع کرد مثل آساجیک... 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/٢٧ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ توسط عقاب های طلایی نظرات () |

 همین الآن اون یکی نویسنده بهم زنگ زد و گفت تو مدیریت نمی ره ولی من الان توی مدیریت هستم و می خوام یه چیزی بنویسم:

توی تابستون با خودم قرار گذاشته بودم که با برنامه ریزی جلو برم. بااستقبال هم روبرو شد ولی موفع اجرا فهمیدم که خیلی سخته.به هر حال از همین الان می خوام دوباره برنامه ریزی کنم و با برنامه ریزی پیش برم. امیدوارم که خدا یار من باشه.راستی امسال چقدر وضعیت ما سخت شده. با کلاس زبان و مدرسه و مشق تاریخ و کنفرانس و وبلاگ دیگه وقت چه قدر می مونه؟ وقت هست ولی نه به اندازه ی پارسال و ما هم که تنبل هستیم. خدا ما رو یاری کنه 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٧/٢٢ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ توسط عقاب های طلایی نظرات () |

تابستون داره تموم می شه یه ریزه دلم واسه رفقا و معلما و فضای مدرسه تنگ شده. دیگه امسال سعی دارم با برنامه ریزی پیش برم تا کارنامه ام بیست باشه البته اگه وسط راه زیرش نزنم. خدایا تو ما را یاری کن

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/۳۱ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ توسط عقاب های طلایی نظرات () |

من از کودکی (دوران جاهلیت) عادت بدی داشتم که البته متاسفانه هنوز ان را دارم و ان این است که کار را به روز دیگری می اندازم در صورتیکه اگر همت کنم می توانم ان را در همان روز انجام دهم البته این در بعضی مواقع اتفاق می افتد. برخی اوقات یک کار را وقتی در همان لحظه به بهترین شکل انجام می دهم واقعا تعجب می کنم اما حالا دوست دارم ان قدر این کار را انجام دهم که دیگر تعجبی وجود نداشته باشد.

راستی یه چیزی یادم رفت:

من وقتی پست قبلی رو خواندم یادم افتاد که اگر هر کاری را در همان لحظه انجام می دادم شاید این اتفاق خیلی خیلی کمتر برایم می افتاد.

اما همیشه از خدای بزرگی که اون بالا بالا ها هست تشکر می کنم چون در هر لحظه با من هست در هر کجا حتی بیابان های خشگ و گرم

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٧ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ توسط عقاب های طلایی نظرات () |

همین طور روز های خوب و بد نه نه البته برای شخص ما بد می گذرند و تنها دوست داریم خاطره های خوبمان را به یاد آوریم اما اگر به این فکر نیم که می توانیم از خاطره های بد هم پند و تجربه بیاموزیم دیگر ...

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/۱ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ توسط عقاب های طلایی نظرات () |


Design By : Night Skin